مىميرم . مىفرمايد : چون خواب اهميت نداشت من هم اهميت به خواب ندادم . ده روز تمام شد . ديدم تب كردم و كمكم رفتم دم مرگ . فرموده بودند كه در آن اتاقى كه خوابيده بودم ، گنبد مطهر حسينعليهالسلام پيدا بود ، مىگويد : به امام حسين گفتم : آقا مىدانى من برايم چيزى نيست بميرم يا نميرم ، اما كارى براى اسلام نكردم ، از شما تقاضا دارم كه بخواهيد من برگردم يك كار مثبتى براى اسلام بكنم و بميرم . فرموده بودند كه همان وقتى كه تو سلم تمام شد ديدم حالم خوب شد . الحمدلله كار مثبتى هم انجام داد ؛ حوزه مباركهء قم به دست ايشان تشكيل شد ، و چقدر با فايده بود . به قول حضرت امام ، اگر انقلاب هم بود از حوزه بود ، چه رسد به آن افراد پربركتى كه مرحوم حاج شيخ - رضوانالله تعالى عليه - تحويل جامعه دادند .
حالا اگر كسى اينطور عمرى پربركت بخواهد ، و بخواهد كه يك كار مثبت به دست او انجام داده بشود - كه اتفاقاً قرآن مىفرمايد : دعا كن و همين را از خدا بخواه ، كه از زبان حضرت سليمان مىگويد : بگو : « وَهَبْ لي مُلْكاً لا يَنْبَغي لَاحَدٍ مَنْ بَعْدي انَّكَ انْتَ الْوَهّابُ » ( ص / 35 ) ؛ خدايا يك كار چشمگيرى كه همه غبطهء آن را بخورند به دست من انجام بده - اگر كسى بخواهد اين طور شود ، بلكه بالاتر از اين ، اگر كسى بخواهد راستى مهذب شود و درخت رذالت را از دل بركند ، تكبر ريشهكن شود ، سوءظن ريشهكن شود ، حسادت ريشهكن شود ، سوءظن ريشهكن شود ، حسادت ريشهكن شود ، اين كارى است مشكل ، در سرحد محال ، ولى لازم و شدنى . به قول مثنوى مىگويد : كسى با چراغ در خيابان مىگشت . به او گفتند : دنبال چه هستى ، آنهم با چراغى و در روز ؟ گفت : دنبال آدم . كسى به او گفت : نگرد كه پيدا نخواهى كرد .
به قول همين مؤسس حوزهء علميه كه مىفرمود : اين كه مردم مىگويند : ملاشدن چه آسان ، آدمشدن چه مشكل ، اين حرف ، خيلى غلط است ، بلكه « ملاشدن چه
تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى) — صفحة 82
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٨٢