تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد با نفس (فارسى) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
خوف و غصه نداريد . « الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون » « 1 » آنهايى كه به خدا اعتماد دارند ترس ندارند ، غم و غصه هم ندارند . يكى از بزرگان نقل مىكرد كه در هواپيما نشسته بوديم ، هواپيما از تهران حركت كرد كه در بغداد بنشيند . يك وقت خلبان زنگ خطر زد . مهماندار آمد و گفت وضع خيلى خطرناك است ، چرخهاى هواپيما باز نمىشود . رنگ از روى همهء آنها پريد . يك مقدار صبر كرد ، دو مرتبه آمد و گفت به تهران بىسيم زديم ، گفت مىخواهى به تهران برگرد ، مىخواهى به عراق برو ، بايد بگردى و دور بزنى تا بنزين هواپيما تمام شود ، وقتى كه بنزين تمام شد روى زمين بيفتى ، تا چه پيش آيد و ما چاره‌اى غير از اين نداريم . مىگفت : يك وقت ديدم رنگ از روى همه پريده و ديگر حال حركت ندارند اما من صاف نشسته بودم بدون اين كه رنگم تغيير كند ، بدون كه دچار لكنت زبان شوم . كسى كه پهلوى من نشسته بود به من رو كرد و با صداى بلند به من گفت آقا مگر كرى ؟ گفتم نه . گفت مگر نشيندى چه گفت ؟ گفتم چرا . گفت پس چرا رنگت نپريده ؟ چرا نمىترسى ؟ نيم ساعت ديگر اين طياره به روى زمين مىافتد و همهء ما مىميريم . گفتم هنگامى كه سوار طياره مىشدم گفتم : « و من يتوكل على الله فهو حسبه » و يك آيه‌الكرسى هم خواندم
هامش
( 1 ) . سوره يونس - آيه 62 .