كرده بود وجود داشت .
معاويه رو به عبد اللّه كرد و گفت به من بگو آيا اين دو بيت از تو است يا نه ؟
عبد اللّه گفت : لفظ آن مال معن بن اوس بوده و معنايش به من تعلّق دارد و از اين نكته كه بگذريم بايد بگويم :
معن بن اوس برادر رضاعى من بوده لذا من سزاوارتر از ديگران هستم كه شعر او را سرقت و اخذ نمايم .
سپس شارح گويد :
ضمير در [ و فى معناه ] به [ ما لم يغيّر فيه النظم ] راجعست و حاصل آنكه :
و در معناى اين نوع از سرقت كه نظم كلام مسروق و مأخوذ اصلا تغيير داده نميشود است اينكه تمام يا برخى از كلمات كلام مزبور را به الفاظى مرادف با آنها تبديل كنند ، بنابراين چنين سرقت و اخذى مذموم و از مصاديق سرقت محض به حساب مىآيد مثل اينكه در اخذ و كلام حطيئه كه گفته :
دع المكارم لا ترحل لبغيتها * و اقعد فانّك انت الطاعم الكاسى
يعنى : كرامت كردنها را رها كن و بخاطر طلب كردن آنها سفر مكن و بجاى خود نشين زيرا تو صاحب طعام و لباس هستى .
گفته شود :
ذر المآثر لا تذهب بمطلبها * و اجلس فانك انت الاكل اللابس
معناى اين بيت همان معناى بيت سابق است با اينفرق كه شاعر الفاظ را فقط تغيير داده است چنانچه امرء القيس گفته است :