صيقلى داده باشند و [ زرق ] بر وزن فلس عبارتست از شديد الصفا و چيزى كه داراى جلاء زائد الوصفى باشد .
شاهد در [ انياب اغوال ] است كه با حواس ظاهره درك نشده زيرا در خارج تحقّق ندارد ولى اگر بنا باشد درك شود صرفا با چشم درك مىگردد .
سپس شارح گويد :
از نكاتى كه دانستن آن در اينجا لازم و واجب مىباشد اينستكه :
از جمله قواى ادراك قوّهاى است موسوم به متخيّله و مفكّره و شأن اين قوّه آنست كه صور و معانى را با هم تركيب كرده و يا آنها را از هم تفصيل و جدا نموده و نيز كار اينقوّه آنست كه در صور معانى تصرّف كرده و اشيائى را كه داراى حقيقتى نيستند اختراع مىكند .
و مقصود از امر خيالى ، شئ معدومى است كه قوّه متخيّله آن را از امورى كه بكمك حواس ظاهره درك نموده تركيب مىكند .
و مراد از وهمى چيزى استكه قوّه خيال آن را از پيش خود اختراع مىكند چنانچه وقتى شنيده شود غول موجودى استكه نفوس بواسطه آن هلاك ميشوند همچون سبع و درّنده كه نفوس را به هلاكت مىرساند ، قوّه متخيّله شروع مىكند به تصوير آن به صورت سبع و درّنده و اختراع نمودن نيش برايش همانطورى كه درّنده داراى نيش مىباشد
سپس شارح در ذيل [ و ما يدرك بالوجدان ] مىگويد :
يعنى چيزى كه با قوّه باطنه درك شده و امر وجدانيس ناميده مىشود در امر عقلى داخل مىگردد مانند لذّت و الم .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 82
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٢