و كأن محمّر الشّقيق اذا تصوّب او تصعد * اعلام ياقوت نشرن على رماح من زبرجد
شارح گويد :
طبق گفته مصنّف مقصود از [ حسّى ] امرى است كه خود يا مادّهاش بيكى از حواس پنجگانه ظاهرى يعنى بصر و سمع و شمّ و ذوق و لمس درك شود بنابراين بسبب زياد نمود اين كلمه [ او مادته ] خيالى در تعريف حسّى داخل شد .
و امر خيالى عبارتست از معدومى كه فرض كنيم از امورى چند كه هريك بواسطه حسّ درك مىشوند فراهم گرديده مانند آنچه در قول صنوبرى در وصف گلهاى شقايق آمده :
و كأن محمّر الشّقيق اذا تصوّب او تصعد * اعلام ياقوت نشرن على رماح من زبرجد
يعنى : گويا گلهاى سرخ شقائق در وقتى كه به پائين مايل بوده و يا به بالا راست شدهاند همچون علمهاى ياقوتى بوده كه بر روى نيزههائى از زبرجد نشانده شده باشند .
اضافه [ محمّر ] به [ الشقيق ] از باب [ جرد قطيفه ] يعنى اضافه صفت به موصوف مىباشد .
شقيق عبارتست از گلى سرخ رنگ كه در وسطش سياهى بوده و در كوهها مىرويد .
كلمه [ تصوّب ] يعنى به پائين ميل پيدا كند و [ تصعد ] يعنى به بالا راست شود شاهد در اينستكه هركدام از [ علم ] و [ ياقوت ] و [ رمح ] و [ زبرجد ] محسوس بوده ولى مركّبى كه اين امور مادّه آن مىباشند محسوس نيست زيرا وجود خارجى ندارند و بديهى استكه