است براى [ كلّ واحد ] و مقصود اينستكه مراد مصنّف از [ كلّ واحد ] عام نيست بلكه منظور خصوص كسانى است كه بهرهاى از علم بيان داشته و بمبحث تشبيه مطّلع هستند .
قوله : ذكر الشّيخ عبد القاهر انه قول الخ : ضمير در [ انّه ] به [ قول بعضهم ] راجع است .
قوله : ذلك انّها سئلت عن بنيها الخ : ترجمه اين عبارت چنين است :
شرح قول انماريه آنست كه از وى راجع به افضل فرزندانش سئوال شد ؟
او در جواب گفت : افضل آنها عماره است بعد گفت نه فلانى است سپس گفت نه بلكه فلانى است ، پس از آن اظهار نمود :
در عزاى ايشان بنشينم اگر بدانم كدام افضل و برتر هستند ، ايشان همچون حلقه قالب ريخته بوده كه هيچيك از دو طرفش معلوم و مشخّص نيست .
قوله : ثكلتهم : يعنى در مرگ ايشان بنشينم .
قوله : كالحلقة المفرغة : حلقهاى را كه از جنس طلا يا نقره و يا مس و يا فلز ديگر بطور قالبريزى مىسازند حلقه مفرّغه گويند كه نه اوّلى داشته و نه آخرى زيرا وقتى فلز را ذوب كردند و در قالب مستدير ريختند فلز در قالب به صورت حلقه مستدير درمىآيد بدون اينكه ابتداء و انتهائى داشته باشد بخلاف حلقههاى ديگر همچون مفتولى كه دو سر آن را بهم جوش مىدهند بطوريكه محلّ تلاقى و اتصالشان به هم معلوم است .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 218
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٨