را براى تو زينت كرده و ظاهر و آشكار نمايد .
پس كلام در اينجا بر حذف جارّ و ايصال فعل مىباشد و تقدير عبارت چنين است :
ابرقت لقوم عطاش .
و كلمه [ عطاش ] جمع عطشان مىباشد .
و [ اقشعت ] يعنى تفرّقت و تجلّت يعنى [ انكشفت ] .
شاهد در اينستكه انتزاع وجه شبه از [ كما ابرقت قوما عطشا غمامة ] خطاء و اشتباه است زيرا لازمست آن را از جميع بيت انتزاع كرد چه آنكه مقصود شاعر آنست كه حالت مذكور در ابيات سابق را به حال ظاهر شدن ابر براى طائفهاى كه تشنهاند و سپس متفرّق گشته و از هم باز شود و بدين وسيله طائفه منتظر باران را متحيّر و سرگردان گذارد تشبيه نمايد و اين تشبيه باعتبار متّصل بودن آغاز اميدواركننده به پايانى كه خالى از اميد است مىباشد .
كلمه [ باتّصال ] در عبارت مصنّف يعنى باعتبار اتّصال لذا [ باء ] در آن همچون [ باء ] در عبارت ادباء است كه گفتهاند :
التّشبيه بالوجه العقلى الاعم : يعنين التّشبيه باعتبار الوجه العقلى المقدّم .
چه آنكه امر مشترك بين مشبّه و مشبّهبه در اينجا عبارتست از اتّصال مذكور .
سپس بدنبال عبارت مصنّف يعنى باتّصال ابتداء الخ ميگويد :
تشبيه مركّب بخلاف تشبيه مجتمع همچون : زيد كالاسد و و السّيف و البحر مىباشد چه آنكه مقصود در اين قسم از تشبيه ،
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 150
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٠