شارح گويد : قسم چهارم از اقسام اطناب ايغال است و آن مشتق است از اوغل فى البلاد يعنى شهرها را طى نمود و در هم نورديد و در تفسير آن اختلاف است :
بنا بگفته مصنّف بعضىها گفتهاند :
ايغال آنست كه بيتى از شعر را به چيزى كه مفيد نكتهاى است كه معنا بدون تمام است ختم كنند و نكته مذكور همچون زيادى مبالغه در قول خنساء شاعره كه در مرثيه برادرش يعنى صخر گفته :
و انّ صخرا لتأتم الهداة به * كانّه علم فى رأسه نار
يعنى : همانا صخر به هدايتكنندگان اقتداء نموده گويا وى كوه بلندى است كه بر سرش آتش افروخته باشند .
كلمه [ تأتم ] يعنى يقتدى ( اقتداء مىكند ) و [ علم ] كوه مرتفع را گويند .
سپس شارح در بيان محلّ استشهاد مىگويد :
قول شاعر گفته : كانّه ( گويا او كوه بلندى است ) وافى بقصود بود و مستمع منظور و غرض متكلّم را از آن درمىيابد و مىفهمد كه وى در مقام تشبيه كردن به چيزى است كه بواسطهاش هدايت حاصل مىشود لذا آوردن [ فى رأسه نار ] مفيد زياد مبالغه است .
و نيز نظير تحقيق و تثبيت تشبيه در قول امرء القيس :
كانّ عيون الوحش حول خبائنا * و ارحلنا الجزع الّذى لم يثقّب
يعنى : گويا چشمهاى حيوانات وحشى كه در اطراف خيمههاى ما ريخته شده مثل مهرههاى سياه و سفيد يمنى است كه سوراخ نشده باشند .