خويش را بمخاطب تفهيم نمايند و پرواضح است در اين گونه از عبارات صرفا افاده معنا و رساندن آن مطلوب بوده بدون اينكه الفاظ واجد مزاياى كلامى باشند .
و حاصل آنكه در تعريف ايجاز و اطناب ملاك و مناط را بايد كلام اهل عرف قرار داد لذا در تعريف هريك چنين بايد گفت :
ايجاز آنست كه معناى مقصود را با عبارتى كمتر از عبارات اهل عرف اداء نمود
و اطناب آنست كه معناى مزبور را با كلامى زائد بر كلام اهل عرف تفهيم كنند
مؤلّف گويد :
همانطوريكه ملاحظه مىكنيم در ايندو تعريف حقيقت و ماهيّت ايجاز و اطناب بطور تعيين و مشخّص بيان نشده بلكه مناط اطّلاع بر آنها كلام اهل عرف معرّفى شده و نيز چنانچه پيدا است ميزان آگاهى بهريك امر ديگرى قرار داده شده ، بنابراين نسبى و اضافى بودن ايجاز و اطناب و اينكه حقيقت مشخّص و معيّنى ندارند واضح و روشن گرديد .
تعريف اختصار : سكّاكى گويد :
اختصار نيز چون از مفاهيم نسبى و اضافى است از اينرو براى معرّفى آن بيكى از دو تعريف ذيل بايد متمسّك شد :
الف : اختصار آنست كه عبارت اهل عرف از آن بيشتر باشد .
ب : مقام تكلّم شايسته باشد بيش از آن الفاظ آورده شود .
قوله : قال السكّاكى الخ : اگر سوال شود چرا مصنّف و شارح هيچكدام
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 621
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٢١