در دو فرض از اين فروض آوردن [ واو ] ممتنع است و آن دو عبارتند از فرض اوّل و چهارم و در دو فرض ديگر كه فرض دوم و سوم باشد ذكر [ واو ] واجب نيست از اينرو در تركيب مذكور ترك واو بسيار و زياد است .
سپس شيخ مىگويد :
و ترك [ واو ] در جمله اسميه گاهى بخاطر آنكه حرفى بر سر مبتداء داخل شده حسن داشته چه آنكه بواسطه آن حرف نوعى از ارتباط بين جمله حاليه و ما قبلش حاصل گشته و ديگر نيازى به [ واو ] ندارد مانند قول فرزدق :
فقلت عسى ان تبصرينى كانّما * بنىّ حوالى الاسود الحوارد
يعنى : گفتم اميدوارم كه همسرم را به من بنمايانى درحالىكه فرزندانم بدور من همچون شيران غضبآلوده مىباشند .
كلمه [ حوارد ] از [ حرد ] بوده به معناى غضب نمود .
شاهد در جمله [ بنى حوالىّ الاسود ] بوده كه جمله اسميّه مىباشد و حال است از مفعول [ تبصرينى ] و [ واو ] بر سرش در نيامده زيرا كلمه [ كانّما ] در ابتداء آن آمده و اگر اين كلمه ذكر نمىشد البته ترك [ واو ] حسن نداشت زيرا در حرف تشبيه معناى فعل مىباشد .
و زمانى ترك واو بخاطر آنست كه جمله اسميه بدنبال مفرديكه حال واقع شده قرار گرفته حسن پيدا نموده مانند قول ابن الرّومى :
و اللّه يبقيك لنا سالما * برداك تبجيل و تعظيم
يعنى : خداوند تو را براى ما باقى دارد در حالى كه سالم و صحيح باشى ، در حالى كه دو جامهات با عظمت و مرتفع الشّأن مىباشد .
شاهد در جمله [ برداك تبجيل ] است كه حال بوده و اگر قبلش