حالى كه با باز خود مصاحب و همراه هستم آن بازى كه سحرخيزترين پرندهگان مىباشد و بيرون رفتن ما از شهر در وقتى است كه قدرى از تاريكى شب هنوز باقى مانده باشد و هرگز منتظر دميدن صبح نميشوم .
پس قول شاعر كه گفته [ علىّ سواد ] حال است و در آن ذكر [ واو ] ترك شده .
سپس شيخ گفته :
وجه و دليل ترك [ واو ] در اين مثال و اشباهش اينست كه اسم در مثل اين تركيب فاعل براى ظرف مىباشد چه آنكه ظرف بر ذوالحال اعتماد دارد و نبايد اسم مزبور را مبتداء دانست بلكه شايسته است در چنين مقامى ظرف به اسم فاعل مقدر بگيريم نه فعل ، بنابراين در امثال اين گونه تراكيب چون حال مفرده است ترك [ واو ] مستنكر نمىباشد ، بلى اگر مقدر فعل فرض شود ترك واو حسنى ندارد مگر فعل مقدر ماضى باشد چه آنكه ترك واو با فعل ماضى بسيار است .
شارح گويد :
آنچه ذكر شد كلام شيخ عبد القاهر بود ولى در گفته وى اشكال و مناقشه داريم چه آنكه بحسب ظاهر جمله [ على كتفه سيف ] محتمل چهار حالت است :
الف : آنكه در تقدير مفرد باشد يعنى مقدر را اسم فاعل فرض ميكنيم .
ب : آنكه جمله اسميّه باشد يعنى على كتفه خبر مقدم و سيف مبتداء مؤخّر مىباشد .
ج : آنكه آن را جمله فعليّه فرض كرده و فعل مقدّر ماضى باشد .
د : آنكه آن را جمله فعليّه فرض نموده و فعل مقدّر مضارع باشد .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 609
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٠٩