تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
زمانى كلمه ( واو ) را در جمله ترك مىكنند كه آن را در صله و تعلّق عامل درآورده و در اثبات به آن منضّم نموده و بمثابه كلمه مفرد فرضش كنند يعنى همانطورى كه براى مفرد حكمى را آغاز نكرده بلكه تعلّق به حكم قبلى دارد جمله نيز چنين باشد و پرواضح است كه اين معنى در مثال [ جاء زيد و هو يسرع ] يا [ و هو مسرع ] ممتنع است زيرا پس از گفتن [ جاء زيد ] وقتى ضمير منفصل مرفوعى كه به [ زيد ] راجعست بياورى اين امر به منزله آنست كه اسم صريح زيد را ذكر نموده‌ايد يعنى هيچ راهى نمييابى براى اينكه [ يسرع ] را در صله مجيئ درآورده و در اثبات به آن منضّمش نمائى زيرا اعاده ذكر [ زيد ] صرفا در وقتى صحيح است كه قصد استيناف خبر از آن باشد يعنى بخواهيم از وى اخبار كنيم كه بسرعت حركت كرده است چه آنكه در غير اين صورت مبتداء را ضايع و لغو قرار داده و بمنزله اينست كه گفته باشيم : جائنى زيد و عمرو يسرع امامه ( زيد نزد من آمد در حالى كه عمرو در مقابلش بسرعت حركت مىكرد ) . لذا اينطور پنداشته مىشود كه براى [ زيد ] در جمله دوم ( جمله حاليه ) حكمى را جديدا ذكر نكرده و خبر از سرعت نمودنش نداده‌ايم بنابراين اصل و قياس آنست كه جمله اسميّه آورده نشود مگر با [ واو ] و در مواردى كه از ذكر [ واو ] خالى است بر خلاف قياس و قاعده آمده كه بنوعى بايد تأويل و تشبيه شود . سپس مىگويد : آنچه از شيخ عبد القاهر نقل شد كلام وى در كتاب دلائل الاعجاز بود كه مشعر به لزوم واو در مثال [ جائنى زيد و زيد يسرع ] يا [ و زيد مسرع امامه ] و [ جاء زيد و عمرو يسرع ] يا [ و عمرو مسرع امامه ] به طريق
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 604 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى