شارح گويد :
ضمير در [ تركها ] به واو راجع بوده و مقصود از ( عكس ما مرّ فى الماضى المثبت ) اين تقرير است كه بگوئيم :
جمله اسميه بملاحظه مستمر بودنش بر مقارنت مضمون حال با مضمون عاملش دلالت دارد نه بر حصول صفت غير ثابت چه آنكه در محلش ثابت و مقرر است جملات اسميه بر دوام و ثبات دلالت دارند .
و در دنبال [ كلّمته فوه الى فىّ ] مىگويد :
معناى اين مثال آنست كه تكلم من با فلانى بنحو خطاب مشافهى يعنى لببهلب بود .
سپس مىگويد :
ضمير در [ دخولها ] به واو برگشته و مقصود از [ اولى ] ، اولى بودن ذكر واو از تركش مىباشد و ضمير در [ دلالتها ] بجمله اسميّه راجعست .
بعدا در دنبال [ و انتم تعلمون ] مىگويد :
يعنى و انتم من اهل العلم و المعرفه ( و حال آنكه شما از اهل دانش و شناخت هستيد ) و انتم تعلمون ما بينهما من التفاوت ( و حال آنكه مىدانيد تفاوت بين حقتعالى و انداد را ) .
عبد القاهر مىگويد :
اگر مبتداء در جمله اسميهاى كه حال واقع شده ضميرى باشد كه به صاحب حال برمىگردد ذكر [ واو ] واجب است اعم از آنكه خبرش فعل باشد مانند : جاء زيد و هو يسرع .
يا اسم بيايد نظير : جاء زيد و هو مسرع .
و دليل اين گفتار آن است كه :
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 603
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٠٣