الاسميّة الا مع الواو و ما جاء بدونه فسبيله سبيل الشئ الخارج 0 عن قياسه و اصله بضرب من التأويل و نوع من التشبيه .
هذا كلامه فى دلائل الاعجاز و هو مشعر بوجوب الواو فى نحو جاءنى زيد و زيد يسرع امامه و جاء زيد و عمرو يسرع او مسرع امامه بالطريق الاولى .
ترجمه
مصنف گويد :
و اگر جمله حاليه اسميه باشد پس مشهور بين ادباء اين است كه ترك [ واو ] در ابتداء آن جايز است .
و دليلش عكس تقرير و بيانى است كه در ماضى مثبت گذشت مانند :
لمته فوه الى فىّ ( با او سخن گفتم در حالى كه دهانش به طرف دهان من بود ) .
و نيز مشهور آنست كه دخول واو از تركش اولى و بهتر است .
و دليل آن اينست كه جمله اسميه بر عدم ثبوت دلالت ندارد مضافا به اينكه معناى استيناف در آن ظاهر مىباشد از اينرو نيكو است كه رابطهاى در آن زياد شود يعنى بر جملات استينافيه جزئى اضافه و زيادى داشته باشد و آن جزء همان رابطه است مانند : فلا تجعلوا للّه اندادا و انتم تعلمون ( براى حقتعالى اضداد قرار ندهيد در حالى كه عالم و دانا هستيد ) .
عبد القاهر مىگويد :
اگر مبتداء در جمله اسميه ضميرى باشد كه به ذوالحال رجوع نمايد ذكر [ واو ] واجب است مانند : جاء زيد و هو يسرع يا و هو مسرع ( زيد آمد در حالى كه سريع مىآمد يا در حالى كه سرعتكننده بود ) .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 602
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٠٢