[ حكم حال منتقله ]
شارح گويد :
كلمه [ تذنيب ] در متن عبارتست از دنباله قرار دادن براى چيزى و مصنف در اينجا ذكر بحث جمله حاليّه و اينكه گاه با واو بوده و زمانى بدون آن آورده مىشود را بدنبال مبحث فصل و وصل از اينرو به [ جعل الشئ ذنابة للشئ ] تشبيه نمود كه بين آن و جعل مزبور تناسب و شباهت مىباشد .
سپس در ذيل [ اصل الحال المنتقلة ] مىگويد :
مقصود از [ اصل ] در اينجا استعمال راجح و فراوان مىباشد يعنى استعمال راجح و كثير در حال منتقله آن است كه با غير واو مىآيد .
و همانطورى كه [ اصل ] در اينجا به معناى كثير و راجح است گاهى هم به معناى حقيقت مىآيد چنانچه مىگويند اصل در كلام حقيقت است .
و پس از [ ان تكون به غير واو ] مىافزايد :
مصنف بقيد [ المنتقلة ] از حال كه مؤكد و مقرر مضمون جمله است احتراز كرد چه آنكه اين قسم از حال واجب و لازم است با غير واو بيايد نه آنكه غالبا و اكثرا اينطور باشد و وجه وجوبش آن است كه حال مؤكّده ارتباط شديد با ماقبلش دارد بطورى كه آوردن واو بتوهم مىآورد كه از ماقبلش منقطع بوده و بوسيله حرف عاطف خواستهايم ارتباط برقرار نمائيم از اينرو جهت دفع چنين توهمى نبايد واو آورد .
و اما اينكه اصل در حال منتقله خالى بودنش از ( واو ) است جهتش آنست كه :
حال در معنا عبارتست از حكمى كه بر صاحبش مىشود مانند خبر نسبت به مبتداء چه آنكه قول شما در وقتى كه مىگويند : جائنى زيد راكبا .