و ضمير مجرورى در [ عطفها ] به جمله ثانيه و در [ عليها ] به جمله اوّلى بر مىگردد .
سپس در ذيل [ موهما لعطفها على غيرها ] مىگويد :
يعنى توهم چيزى كه مقصود نيست مىشود .
و اما شباهت اين فرض به كمال انقطاع باعتبار اشتمالش بر چيزى است كه مانع از عطف مىباشد منتهى چون اين مانع خارجى بوده و امكان آن هست كه با نصب قرينه دفعش نمود لاجرم آن را از مصاديق كمال انقطاع قرار ندادهاند .
سپس در ذيل بيت مذكور مىگويد :
بين دو جمله [ تظنّ سلمى الخ ] و [ اراها فى الضلال الخ ] بحسب ظاهر تناسب مىباشد زيرا مسندها از نظر معنا با هم متحد هستند چه آنكه [ اراها ] به معناى [ اظنها ] است و از طرف ديگر مسنداليه در جمله اول [ محبوبه ] و در دومى [ محبّ ] مىباشد و بين ايندو نيز تناسب برقرار است ولى در عين حال شاعر ايندو را به يكديگر عطف نكرد تا توهّم نشود كه جمله دوم بر [ ابغى ] معطوف است و در نتيجه از مظنونات سلمى محسوب مىشود .
سپس در ذيل [ و يحتمل الاستيناف ] مىگويد :
گويا به متكلم گفته شده :
چگونه سلمى را در اين گمان چگونه مىبينى ؟
وى گفته : او را مىبينم كه در وادى ضلالت و گمراهى سرگشته و متحيّر است .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 491
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٩١