و امّا كلمه [ عاقل ] دوّم در قول شاعر ، اينكلمه صفت است براى [ عاقل ] اوّل و معنايش كامل العقل و كسى را گويند كه در نهايت و كمال عقل باشد .
و كلمه [ اعيت ] تقديرش [ اعيته ] است كه ضمير مفعولى آن حذف شده و اينكلمه به معناى [ اعجزته ] يعنى ناتوان نموده است او را و برايش مشكل شده است ، مىباشد .
و كلمه [ مذاهبه ] به معناى طرق معاش مىباشد و لفظ [ نحرير ] يعنى كسى كه در داشتن علم متقن و مستحكم است ، اينكلمه مشتق و مأخوذ است از [ نحر الامور علما ] يعنى امور را از حيث داشتن علم مستحكم و استوار نمود .
و كلمه [ زنديق ] به معناى كافر و كسى استكه صانع حكيم و عادل را نفى كند .
سپس شارح گويد :
پس قول شاعر كه گفته است [ هذا ] اشاره است به حكم سابق كه امر غير محسوس است يعنى [ كون العاقل محروما و الجاهل مرزوقا ] ، بنابر اين قياس مقتضى است كه در آن ضمير آورده شود پس شاعر از آوردن آن عدول نموده و بجايش اسم اشاره قرار داده زيرا كمال عنايت و نهايت اهتمام به تشخيصش را داشته تا بدينوسيله به سامعين نشان دهد كه اين امر متميّز و متعيّن همان حكم شگفتانگيزى استكه اوهام و افكار را متحيّر و عالم نحرير را زنديق و كافر نموده است .
پس حكم بديع و تازه همانست كه براى مسنداليه اثبات نموده و مراد از مسنداليه همانست كه باسم اشاره تعبير شده است .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 579
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٧٩