استدلال نمودهاند فلذا گفتهاند :
در ابواب كثيرى از فقه حضرات علماء براى فساد عمل منهىّ عنه به نهى متوسّل شدهاند و همان را در فاسد بودن عمل كافى دانستهاند و اين نيست مگر آنكه در لغت نيز چنين مىباشد .
كسانى كه معتقدند دلالت نهى بر فساد صرفا به لحاظ شرع است نه لغت در جواب از اين استدلال گفتهاند :
دليل يادشده بر مدّعاى مستدلّين دلالت ندارد ، زيرا مدّعا اينست كه نهى از نظر لغت دلالت بر فساد دارد درحالىكه دليل يادشده مثبت اين مدّعا نيست بلكه صرفا از آن همين مقدار استفاده مىشود كه نهى دلالت بر فساد دارد امّا اينكه به واسطه شرع بوده يا بحسب وضع لغت مىباشد دليل متضمّن آن نيست زيرا ظاهرا اينطور است كه علماء اگرچه به نهى استدلال بر فساد منهىّ عنه نمودهاند ولى اين نه بخاطر آن است كه از نظر لغت چون چنين است مستمسكى بر ايشان بوده و آن را دليل قرار دادهاند بلكه وجه آن اينست كه به عقيده اين حضرات دلالت نهى بر فساد بحسب شرع و در اصطلاح متشرّعه مىباشد ازاينرو خود را به آن ملتزم ديدهاند فلذا در مقام دلالت لغوى گفته شد كه نه تنها از نظر لغت اين دلالت ثابت نيست بلكه دليل بر انتفائش داريم كه قبلا به آن اشاره گرديد و آن اين بود كه گفتيم :
فساد هر چيزى به اين معنا است كه احكام از آن مسلوب و منفى باشند و چون لفظ نهى بر چنين معنائى دلالت ندارد لا جرم دلالتش بر فساد بطور قطع و يقين منتفى است .
قوله : و احتجّ مثبتوها كذلك : ضمير مجرورى مؤنّث در « مثبتوها » به دلالت نهى بر فساد راجع بوده و كلمه « كذلك » اشاره است به بطور مطلق بودن دلالت چه در عبادات و چه در معاملات .
قوله : لغة ايضا : يعنى علاوه بر دلالت بحسب شرع در لغت نيز دلالتش
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 664
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٦٤