در جواب اين فرمودهاش مىگوييم :
قبول داريم ولى بايد مخلّ تجرّد لفظ عامّ را مشخّص و معيّن نمود لذا مىپرسيم :
اگر آن را وقت خطاب قرار داده و بگويد : لفظ عامّ در حال خطاب وقتى مجرّد از قرينه بود مقتضى استغراق است مىگوييم اين مجرّد ادّعاء بوده و از نظر ما ممنوع و مورد انكار است .
و اگر محلّ تجرّد بين زمان خطاب و وقت حاجت بوده و در اين هنگام مقتضى استغراق باشد .
گوئيم اين كلام مسلّم مىباشد ولى نفعى به حال ايشان ندارد زيرا تجرّد عامّ در اين زمان و اقتضاى عمومش هيچ دليل بر عدم جواز تأخير بيان از وقت خطاب به زمان حاجت نمىباشد .
سپس سيّد ( ره ) فرمود :
در چنين وقتىكه قرينه بر خصوص نيست اگر متكلّم با لفظ عامّ مجرّد از قرينه مخاطب را مورد تكليف قرار دهد يا مقصودش معناى خاصّ بوده كه در اين فرض لازم مىآيد وى با لفظى مخاطب را راهنمائى و دلالت بر معنا كرده كه لفظ برآن معنا دلالت ندارد الى آخره :
مىگوييم متكلّم در مقام دلالت مخاطب و راهنماى وى تنها بر لفظ مجرّد اكتفاء نكرده بلكه به كمك قرينه اين امر را عهدهدار شده است بهطورىكه مجموع لفظ و قرينه دلالت بر معناى مراد دارند و هيچيك مستقلّا و به تنهائى واجد اين خصوصيّت نيستند بنابراين اگر لفظ به تنهائى و مجرّد از قرينه صلاحيّت براى دلالت بر معناى مراد را نداشت لازمهاش اين نيست كه با انضمام قرينه نيز اين صلاحيّت و قابليّت را نيز نداشته باشد چه آنكه در غير اين صورت مجاز بطور كلّى منتفى خواهد شد چه آنكه بديهى و روشن است كه لفظ به تنهائى بر معناى مجازى دلالت ندارد .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1174
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٧٤