لحن كلام را عوض كرده و تقبيح مزبور را مبتنى بر اين كنيد كه اگر بيان از وقت خطاب تأخير بيفتد مكلّف بر اتيان فعل قادر و توانا نيست لازمه اين تقرير بههمزدن مبناى سابق در عدم جواز تأخير بيان مىباشد ازاينرو در اين مقام مىگوييم :
اگر منع از تأخير بيان نسبت به زمان خطاب بخاطر بر طرف كردن مانع و متمكّن ساختن مكلّف از اتيان فعل است پس چرا جايز مىدانيد به مكلّفى كه در حال خطاب قادر نبوده و به واسطه فقدان آلات و اسباب اتيان از آوردن فعل متمكّن نيست تكليف متوجّه شود با اينكه نبودن آلات و ابزار فعل در انتفاء قدرت و فقدان تمكّن مكلّف بمراتب دخالتشان بيشتر از فقدان علم به صفت فعل است ، بنابراين اگر فقدان مزبور سبب آن مىشود كه خطاب بمجمل قبيح باشد قطعا و بطريق اولى خطاب به غير قادرى كه منشا عدم قدرتش فقد اسباب و ابزار است نبايد جايز باشد .
و اگر امتناع از تأخير بيان به منظور رعايت تشريفات خطابيّه و حسن كلام در وقت خطاب است فلذا در خطاب بمجمل چون مخاطب به واسطه اجمال خطاب به برخى از صفات فعل علم ندارد اين خطاب حسنى ندارد .
در جواب مىگوييم :
لازمه اين تقرير اينست كه خطاب از جميع جهات بايد معلوم باشد و هرآنچه اهمال و عدم ذكرش موجب فقد علم در مخاطب مىگردد توضيح و بيانش بر متكلّم لازم است لذا طبق اين تقرير بيان مدّت فعل و غايت آن نيز بايد ذكر گردد چه آنكه اين نيز از جمله مقاصد و مرادات متكلّم بوده كه لحاظش موجب صفتى براى فعل است لا جرم بايد متكلّم آن را بيان كند و حال آنكه شما تأخير آن را تجويز كرديد و نظير مقاله قائلين بجواز تأخير بيان در مجمل را در نسخ ايراد داشتيد چه آنكه قائلين مزبور نيز معتقدند كه برخى از فوائد دون بعضى را مىتوان در وقت خطاب از مخاطب مخفى داشت و وى را
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1148
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٤٨