تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
به آن متوجّه شده است . و اگر مقصود اينست كه متعلّق امر و نهى بر مغايرت و تعدّد بحسب واقع باقى هستند و حقيقتا بمورد اجتماع دوئيّت صادق است . پس اين كلامى است غلط و اشتباهى است ظاهر و آشكار و صرف مكابره و جدال است و هيچ صاحب عقلى در اشتباهش ترديد و شكّى ندارد ، زيرا پس از آنكه مكلّف فردى را كه هر دو عنوان به آن منطبق بود آورد و بدين‌وسيله متعلّق امر و نهى را در خارج با يك مصداق ايجاد نمود ديگر جاى ترديد در اتّحاد متعلّق‌ها نمىباشد و بايد تصديق كنيم كه امر و نهى در شىء واحد شخص اجتماع نموده‌اند . و خلاصه كلام آنكه : حكم در اينجا واضح و روشن است و بر هيچ صاحب وجدانى كه به وجدانش رجوع كند مشتبه و ملتبس نيست كه اجتماع امر و نهى در شىء واحد شخصى امر ممتنع و مستحيل است و كسى كه عنان كلام را در ميدان جدال و عصبيّت رها نكرده باشد خود تصديق دارد كه مورد بحث ما از مواردى است كه متعلّق امر و نهى متغاير نبوده بلكه واحد است . قوله : فقوله : يعنى قول مستدلّ . قوله : و ذلك لا يخرجهما عن حقيقتهما : اين عبارت مقول قول مستدلّ است . قوله : ان اراد به خروجهما : ضمير در « به » به قول راجع بوده و در « خروجهما » به متعلّق امر و نهى عود مىكند . قوله : و لا يجديه : ضمير منصوبى به مستدلّ عود مىكند . قوله : و ان اراد به : ضمير فاعلى در « اراد » به مستدلّ و در « به » به قول عود مىكند . قوله : فهو غلط ظاهر : ضمير « هو » به بقاء بر مغايرت راجع است . قوله : لا يرتاب فيها : ضمير در « فيها » به مكابره راجع است .