پس گاهى از آن نفى صحّت فهميده و زمانى نفى كمال را استفاده مىكنند و اين اختلاف خود حاكى است از اينكه لفظ بين دو معناى مذكور مردّد و محتمل است و معناى مجمل همين است .
جواب مرحوم مصنّف از استدلال قائلين باجمال بطور مطلق
مرحوم مصنّف در مقام جواب مىفرماين :
اوّلا : قبول نداريم كه فهم اهل عرف در استفاده از معناى كلام نسبت به امثله مذكور مختلف باشد .
ثانيا : بفرض كه چنين اختلافى هم وجود داشته باشد بايد گفت اختلاف فهم اهل عرف ناشى از اينست كه برخى لفظ را ظاهر در نفى صحّت دانسته و گروهى در نفى كمال پس هريك كلام را مطابق مذهب خويش بر همان حمل مىكنند .
و به عبارت ديگر :
تمام اهل عرف متّفقند كه لفظ بايد بر معناى ظاهرش حمل گردد منتهى بعضى معناى ظاهر در عبارات و امثله مذكور را نفى صحّت مىدانند فلذا بر همان حمل مىكنند و از نظر ايشان لفظ اساسا هيچ اجمالى ندارد و گروهى ديگر معناى ظاهر در فعل منفى را نفى كمال مىدانند ازاينرو ايشان نيز لفظ را بر نفى كمال حمل كرده و از نظر اين دسته هم لفظ اجمالى ندارد و ما نيز اگر از دسته اوّل بوده و عقيده به اين داشتيم كه موضوع له اين قبيل تراكيب نفى صحّت است بلا درنگ امثله مذكوره را برآن حمل مىكنيم و اگر از دسته دوّم بوده و معتقد باشيم كه موضوع له آنها نفى كمال است باز بدون تأمّل مثالهاى يادشده را بر نفى كمال حمل مىنماييم و باز اجمال