تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1084

مساهمون:

ص١٠٨٤
قائل نيست . و امّا فرقى كه بين لفظ « يد » و « انسان » گذاشته شد : بايد بگوئيم : اين فرق مقبول نيست و بين اين دو هيچ فرق وجود نداشته بلكه هر دو در اين جهت مشتركند كه وقتى بدون قرينه اطلاق مىشوند مجموع ابعاض از آنها تبادر كرده و اراده غير آن موقوف بر قرينه است . بلى ، فرقى كه بين آنها است اينكه استعمال لفظ « يد » در ابعاض بنحو مجاز متعارف بوده ولى اين مجاز در انسان تعارف ندارد لكن اين مقدار از فرق سبب آن نيست كه لفظ « يد » از مجملات شمرده شود بلكه چنانچه تقرير شد لفظ « يد » قطعا ظاهر در كلّ عضو مىباشد و اين‌طور نيست كه عند الاطلاق از بين كلّ و بعض هيچيك بخصوصه تبادر نكند بلكه واقع امر خلاف اين بوده و حتما كلّ متبادر به ذهن است و سپس در مقام جواب از اجمال آيه باعتبار لفظ « قطع » مىفرماين : جواب از اين استدلال آنست كه مىگوييم : لفظ « قطع » چنانچه گفتيم ظاهر در انفصال و جدا كردن چيزى از شىء ديگر است به‌طورىكه عند الاطلاق و در حال تجرّد از قرينه اين معنا از آن به ذهن تبادر مىكند و قبلا ذكر شد كه تبادر علامت حقيقت است حال اگر مجازا در معناى ديگر استعمال گردد اين استعمال موجب اجمال آن نمىشود چنانچه شرح آن در جواب از استدلال مرحوم سيّد گذشت . قوله : و الجواب عن الاوّل : مقصود از « الاوّل » اجمال آيه باعتبار لفظ « يد » مىباشد . قوله : الّا انّ فهم ما عدا الجملة منه : مقصود از « جمله » كلّ و مراد از « ما عدا الجملة » بعض عضو مىباشد و ضمير در « منه » به « يد » عود مىكند . قوله : و ذلك آية كونه مجازا فيه : مشار اليه « ذلك » توقّف بر قرينه بوده و ضمير در « كونه » به « يد » و در « فيه » به ما عدا الجملة راجع است .