متن :
لنا :
انّ المتبادر من لفظة « اليد » عند الاطلاق هو كلّ العضو الى المنكب ، فيكون حقيقة فيه و ظاهرا منه حال الاستعمال ، فلا اجمال .
و يتبادر ايضا من لفظ القطع « ابانة الشّيء عمّا كان متّصلا به » و هو ظاهر فيه ، فاين الاجمال .
ترجمه :
استدلال مرحوم مصنّف بر نفى اجمال در آيه سرقت
مرحوم مصنّف مىفرماين :
دليل ما بر نفى اجمال در آيه سرقت اينست كه :
آنچه از لفظ « يد » در وقت اطلاق و القاء به ذهن متبادر است تمام عضو يعنى از سر انگشتان تا شانه مىباشد و چون تبادر علامت حقيقت است لا جرم لفظ « يد » در جميع عضو حقيقت بوده و ظاهر در آن مىباشد بهطورىكه وقتى بدون قرينه استعمال مىشود بدون ترديد و توقّفى مجموع جارحه از آن استفاده مىگردد پس از آيه شريفه از اين جهت اجمالى ندارد .
و نيز وقتى لفظ « قطع » اطلاق مىگردد جدا كردن شىء از آنچه به آن متّصل است تبادر به ذهن مىكند و لفظ مزبور در اين معنى ظاهر مىباشد پس اجمال رأسا از آن منفى است .
قوله : فيكون حقيقة فيه : ضمير در « يكون » به يد و در « فيه » به كلّ العضو راجع است .
قوله : و ظاهرا منه حال الاستعمال : ضمير در « منه » به « يد » راجع است .
قوله : عمّا كان متّصلا به : ضمير در « كان » به « الشّيء » و در « به » به