« شأن » بوده و در « ذاته » و « كونه » به « كلام » راجع است .
قوله : و لا ضير فيه : ضمير در « فيه » به تقدّم ذات و تأخّر وصف راجع است .
متن :
اذا عرفت هذا فاعلم :
انّ المحقّق عند نقله القول بالنّسخ هاهنا عن الشّيخ علّله بانّه لا يجيز تأخير البيان .
و كانّه يريد به عدم جواز اخلاء العامّ عند ارادة التّخصيص من دليل عليه مقارن له و ان كان قد تقدّم عليه ما يصلح للبيان و الّا فلا معنى لجعل صورة التّقديم من تأخير البيان .
ترجمه :
تعليل مرحوم محقّق براى قول به نسخ و توجيه آن
مرحوم مصنّف مىفرماين :
پس از آنكه دانستى حقّ آنست كه خاصّ متقدّم بر عامّ مخصّص است نه ناسخ حال مىگوييم :
مرحوم محقّق وقتى قول بنسخ را از شيخ عليهالرّحمه نقل نمود در مقام تعليل آن فرمود :
علّت اينكه شيخ ( ره ) به نسخ قائل شده اينست كه تأخير بيان از وقت خطاب را تجويز نمىفرمايد .
مرحوم مصنّف در مقام توجيه و شرح آن مىفرماين :
گويا مراد مرحوم محقّق از عبارت تعليل اين باشد كه :
از نظر شيخ ( ره ) جايز نيست متكلّم با اينكه قصدش از عامّ معناى خاصّ است معذلك آن را از دليلى كه مقارن با آن بوده و دلالت بر تخصيص