آخر يرد بعده .
و تحقيقه انّه يتقدّم ذاته و يتأخّر وصف كونه بيانا و لا ضير فيه .
ترجمه :
جواب مرحوم مصنّف از دليل دوّم
مرحوم مصنّف مىفرماين :
جواب از دليل دوّم اينست كه بيان مزبور محض استبعاد بوده و آن را نمىتوان دليل و برهان دانست .
و وجه اينكه گفتيم بيان يادشده صرف استبعاد است اينكه هيچ امتناعى ندارد كلامى بعنوان بيان مراد ذكر شده و مبيّن آن را بعدا بياورند .
و تحقيق اين بيان آنست كه ذات مبيّن مقدّم بوده ولى وصف آن مؤخّر است و هيچ اشكالى در اين امر وجود ندارد .
مؤلّف گويد :
مقصود اينست كه اگرچه خاصّ ابتداء آمده و قبل از عامّ ذكر گرديده ولى تا عامّ در كلام ذكر نشود به خاصّ نمىتوان صفت « مبيّن » و « مخصّص » داد .
بلى پس از اينكه عامّ را ذكر نمودند و مشخّص شد كه خاصّ قرينه بر تصرّف در عامّ است و مراد از آن را بيان مىكند مىتوان وصف مزبور را برايش قائل شد .
قوله : بانّه استبعاد محض : ضمير در « انّه » به ثانى راجع است .
قوله : بكلام آخر يرد بعده : ضمير در « بعده » به « بيانا » راجع است .
قوله : و تحقيقه : ضمير مجرورى به « عدم امتناع » راجع است .
قوله : انّه يتقدّم ذاته و يتأخّر وصف كونه بيانا : ضمير در « انّه » به معناى