باقى و خارج جملگى معيّن و مشخّص باشند حال بين ارباب اصول در اين نزاع است كه آيا عام در افراد باقى حجّت است يا حجّت نيست بنابراين در مثال گذشته يعنى اكرم العلماء الّا النّحاة همانطورىكه گفته شد قطعا عام در نحاة حجّت نبوده و اكرام آنها بر مكلّف لازم نيست امّا نسبت به علماء غير نحوى كه افراد باقى هستند معركه آراء و مطرح انظار است كه فهرست اهمّ آنها در ترجمه گذشت .
مرحوم مصنّف مىفرماين به نظر ما اقوى چنين است كه بطور مطلق عام مخصّص در باقى افراد حجّت مىباشد و هيچيك از تفاصيلى كه در اين مسئله ذكر شده است به عقيده درست نمىباشد اگرچه از علماء اماميّه كثّر اللّه امثالهم در اين مسئله خلاف معروفى به چشم نمىخورد و كلّ مخالفات مبتنى بر تفاصيل از اهل سنّت مىباشد .
قوله : لا يخرجه عن الحجّيّة : ضمير منصوبى به عام راجع است .
قوله : فى غير محلّ التّخصيص : مقصود از غير محلّ تخصيص افراد باقىمانده مىباشد .
قوله : ان لم يكن المخصّص مجملا مطلقا : چه مخصّص متّصل بوده و چه منفصل باشد ، مخصّص مستقلّ بوده يا غير مستقلّ باشد .
قوله : و لا اعرف فى ذلك من الاصحاب مخالفا : مشار اليه « ذلك » حجّيّت عام در باقى افراد مىباشد .
قوله : بالرّغبة عنه : ضمير در « عنه » به كونه حجّة فى الباقى راجع بوده و كلمه « رغبت » در اينجا چون با لفظ « عن » متعدّى شده به معناى اعراض مىباشد .
قوله : و من النّاس : مقصود علماء اهل سنّت مىباشد .
قوله : انكر حجّيّته مطلقا : در مقابل تفاصيلى است كه در اين مسئله دادهاند و برخى از آنها بعدا ذكر مىشود .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 817
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨١٧