باشد تحكّم و زورگوئى است .
تفصيل
شرح استدلال مستدلّ اينست كه :
اگر بنا باشد عام مخصّص به مخصّص غير مستقلّ همچون وصف و شرط و استثناء را در باقى مجاز بدانيم تالى فاسدى برآن مترتّب است و آن اينكه امثله زير را كه از غير باب عام مخصّص است بايد مجاز بدانيم
1 - استعمال مسلمون در معناى جمع .
2 - استعمال كلمه « المسلم » در جنس مسلمان يا در مسلمان معهود .
3 - عبارت الف سنة الّا خمسين عاما در نهصد و پنجاه سال .
درحالىكه هيچيك از اينها قطعا مجاز نبوده و جملگى استعمالشان در معناى حقيقى صورت گرفته است . چه آنكه حقيقى بودن مثال اوّل و دوّم اجماعى بوده و سوّمى را نيز خصم خود به حقيقت بودنش قائل است .
شرح ملازمه بين مجاز بودن عام مخصّص در مورد بحث و مجازى بودن امثله مذكور
شرح اين ملازمه تقريرش آنست كه مىگوييم :
وجه مجاز بودن عام مخصّص به مخصّص غير مستقلّ در باقى افراد منحصرا اينست كه :
عام قبل از تخصيص براى معنائى بوده و پس از تخصيص به معناى ديگر مىباشد با توجّه به اينكه مخصّص غير مستقلّ همچون جزء كلام بوده و وجود منهاض و جدائى ندارد .
حال اين وجه بعينه در سه مثال مذكور بوده و همين تقرير در آنها نيز
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 807
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٠٧