همچون مثال سوّم از محلّ كلام خارج است زيرا بحث ما در تخصيص عامّ تا حدّى است كه در تحت آن يك فرد باقى بماند درحالىكه كلمه « النّاس » عامّ نيست بلكه براى معهود بوده و پرواضح است اسم معرّف به الف و لام معهود عامّ محسوب نمىشود ولى در اين جواب مىتوان مناقشه و وقفه كرد چه آنكه صحّت اطلاق كلمه « النّاس » معهود بر شخص واحد ثابت نشده است ولى در عين حال امر از نظر ما سهل است .
تفصيل
مستدلّ در استدلال چهارمش فرمود :
دليل چهارم بر اطلاق عامّ بر فرد واحد آيه :
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ
است كه باجماع مفسّرين از كلمه « النّاس » نعيم بن مسعود اراده شده است .
مرحوم مصنّف از اين استدلال دو جواب مىدهند :
جواب اوّل
اوّلا : چنين اتّفاق و اجماعى از اهل تفسير ثابت نيست تا اطلاق « النّاس » بر شخص نامبرده امر قطعى و مسلّمى شده و بتوان به آن تمسّك نمود .
جواب دوّم
و ثانيا : بفرض آنكه اتّفاق مزبور را بپذيريم در جواب مىگوييم :
اين دليل همچون دليل سوّم از مورد صحبت خارج مىباشد زيرا كلام ما در اينست كه عامّ را مىتوان به واحد رساند و به آن اطلاق كرد يا اين امر صحيح نمىباشد .
پرواضح است كلمه « النّاس » كه به آن استدلال شده از سنخ عامّ