عرف استعمالاتى را مستحسن و مطبوع مىدانند كه با ذوق سليم اكثر ابناء محاوره موافق باشد و پرواضح است كه عمل مزبور كارى است كه نه تنها اذواق سليمه آن را نمىپسندد بلكه شدّت انزجار و كراهت خود را از آن ابراز و اظهار مىكنند .
قوله : و هو ما يعدّ فى اللّغة الخ : ضمير « هو » به تخصيص خاصّ راجع است .
متن :
و عن الثّالث :
بانّه غير محلّ النّزاع ، فانّه للتّعظيم و ليس من التّعميم و التّخصيص فى شىء ، و ذلك لما جرت العادة به من انّ العظماء يتكلّمون عنهم و عن اتباعهم فيغلبون المتكلّم فصار ذلك استعارة للعظمة و لم يبق معنى العموم ملحوظا فيه اصلا .
ترجمه :
جواب از استدلال سوّم
و جواب از استدلال سوّم اينست كه :
مثال مزبور از محلّ نزاع خارج است زيرا اطلاق ضمير جمع و اراده فرد واحد به منظور تعظيم بوده و از قبيل ذكر عامّ و اراده خاصّ نيست تا بتوان آن را شاهد براى تخصيص عامّ تا بقاء يك فرد آورد .
و وجه اين تعبير آنست كه در تعبيرات مرسوم و رائج است كه اشخاص عظيم و بزرگ از خود و يارانشان وقتى تعبير مىكنند جانب متكلّم را بر سايرين غلبه داده و لفظى كه صرفا حكايت از متكلّم مىكند ذكر مىنمايند و لفظ مزبور را استعاره در مقام تعظيم مىآورند و اساسا معناى عموم در اين موارد ملحوظ و منظور نيست .
قوله : بانّه غير محلّ النّزاع : ضمير در « بانّه » به مثال مذكور در استدلال