معيّن مزبور بخصوصه اراده شده است .
و اين اطلاق همچون اطلاقى است كه در معرّف به الف و لام عهد خارجى صورت مىگيرد چه آنكه معرّف بلام عهد خارجى را بر موجود معيّن از بين معهودات خارجى اطلاق نموده و همان فرد را به كمك قرينه از ميان تمام محتملاتش بخصوصه اراده مىنمايند .
چنانچه شخص بمخاطب خود مىگويد : ادخل السّوق ( در بازار داخل شو ) .
در اين مثال متكلّم از بين تمام بازارهائى كه در خارج بين او و مخاطبش معروف و معلوم است فرد معيّنى را به كمك قرينه اراده نموده است و لو آنكه قرينه عادت باشد يعنى چون عادتا و معمولا وى از فلان بازار خريد نموده و انس و علاقه به آن دارد نفس اين امر قرينه مىشود كه مقصودش از « السّوق » همان بازار بوده نه غير آن .
پس همانطورىكه اطلاق « السّوق » به فرد معيّن و مشخّص از بازار در خارج از قبيل تخصيص عامّ نبوده اطلاق « الماء » و « الخبز » نيز بر معهود و معلوم ذهنى را نمىتوان از باب اطلاق عامّ بر خاصّ قرار داد .
تفصيل
مؤلّف گويد :
قبل از شرح مرام مصنّف عليهالرّحمه و توضيح جواب پنجم لازم ديدم شطرى در اقسام الف و لام نگاشته تا خوانندگان در وقوف بر مقصود مصنّف ( ره ) و اطّلاع برآن دچار حيرت و سردرگمى نشوند .
شرح اقسام الف و لام
تقسيماتى كه براى الف و لام شده به دو نحو صورت گرفته است :