مفترس وضع شده در رجل شجاع كه هر دو در شجاعت باهم مشتركند لذا اين استعمال را استعاره گويند .
توضيح
همانطورىكه قبلا در تفسير عموم گفتيم مدلول عامّ كلّ فرد ، فرد مىباشد بهطورىكه هر فرد مصداق و آئينه تمامنماى عامّ مىباشد و بديهى است در اين معنا كلّ و جزء تصوّر نشده بلكه بابش باب كلّى و جزئى است ازاينرو استعمال لفظ موضوع براى كلّى در جزئى علاقهاش ، علاقه كلّ و جزء يا جزء و كلّ نيست تا در آن صحبت كنيم آيا واجد شرط بوده يا واجد شرط نيست بلكه در چنين استعمالى صرفا علاقه مجوّزه علاقه مشابهت بوده و بدين ترتيب استعمال مزبور را استعاره مىگويند .
پس تقريرى كه در سؤال شد راهگشا نبوده و كلام ما بقوّت خودش باقى است يعنى در صورتى استعمال عامّ در خاصّ جايز است كه مدلول خاصّ معنائى بوده كه از نظر اشتمالش بر كثرت افراد مشابه با عامّ بوده و در نتيجه بتوان لفظ عامّ را بعنوان استعاره در آن به كار برد .
قوله : بعض مدلوله : يعنى مدلول عامّ .
قوله : لكنّها ليست اجزاء له : ضمير در « لكنّها » به افراد و در « له » به عامّ راجع است .
قوله : كيف : يعنى چگونه افراد را جزء عامّ بدانيم .
قوله : و انّما يتصوّر فى مدلوله تحقّق الجزء و الكلّ : ضمير در « مدلوله » به عامّ راجع مىباشد .
قوله : لو كان بالمعنى الثّانى : ضمير در « كان » به عامّ راجع است و مقصود از « معناى ثانى » مجموع افراد است .
قوله : و ليس كذلك : ضمير در « ليس » به عامّ راجع بوده .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 767
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٦٧