به حكم نبوده لاجرم از تعريف فقه خارج مىباشند .
و فائده تقييد احكام به شرعى آنست كه به واسطهاش احكام غير شرعى خارج مىشوند مانند احكام عقليّه محضه و احكام لغويّه .
مقصود از احكام عقليّه محضه آن دسته از احكامى بوده كه شأن عقل اينست كه بطور مستقلّ و بدون استناد بشرع به آنها حكم نمايد نظير حكم به استحاله اجتماع ضدّين و استحاله ارتفاع نقيضين .
و مراد از احكام لغويّه احكامى است كه مربوط به شرح الفاظ و بيان موارد استعمال آنها مىباشد چنانچه در لغت مىگويند كلمه فقه به معناى فهم و ادراك است يا لفظ نبت به معناى اسم گياه مىباشد .
و خاصيّت قيد « فرعى » آنست كه به واسطهاش احكام اصولى از تعريف بيرون مىروند .
مقصود از احكام اصولى ، احكامى است كه مربوط بمقام عمل نبوده بلكه دائما يا اغلب از آنها به منظور استنباط احكام عملى استفاده مىشود تا به واسطهاش فروع بر آنها متفرّع گردد .
چنانچه مىگويند :
عامّ مخصّص در باقى افراد حجّت است يا مقدّمه واجب ، واجب مىباشد .
و فائده تقييد به « ادلّتها » كه گفتيم علم به احكام فرعى بايد ناشى از ادلّه آنها باشد اينست كه علم خداوند سبحان و ملائكه و انبياء از تعريف خارج مىشود چه آنكه اين علوم ناشى از دليل نيست بلكه نفس آنها خود دليل و برهان مىباشند .
قوله : هو العلم بالاحكام : ضمير « هو » به فقه راجع است .
قوله : عن ادلّتها : ضمير مؤنّث به « احكام » راجع است .
قوله : ككرمه و شجاعته : ضميرهاى مجرور به « زيد » راجع مىباشند .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 69
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٩