حاصل كلام وى آنست كه :
در كلّيّه واجبات موقّت مكلّف قبل از وقت بمكلّف بودن خود عالم نيست و زمانى به آن علم پيدا مىكند كه وقت منقضى و زمان فعل سپرى گردد ولى درعينحال اين معنا سبب آن نيست كه وجوب اتيان فعل و لزوم اجتناب از تركش از عهده وى ساقط گردد چه آنكه وقتى زمان تكليف رسيد و مكلّف خود را صحيح و سالم يافت اگرچه معلوم نيست تا آخر وقت و تا پايان فعل به همين حال بماند بلكه احتمالا در اثناء فعل ممكنست موت بر وى عارض شود ولى همينقدر كه در ابتداء وقت عارضه و حادثهاى برايش پيش نيامده و فعلا قادر بر انجام عمل مىباشد خود اماره و علامت ظنّى است بر بقاء و به همين مقدار بايد اكتفاء كرده و باتيان عمل همّت گمارد چنانچه براى آن مثالى عقلى نيز مىتوان آورد و آن اينست كه :
اگر شخص حيوان درّندهاى را از دور ببيند عقل وى را مكلّف به احتراز از آن و فرار مىكند اگرچه احتمال دارد تا قبل از رسيدن حيوان بوى موت و يا حادثه ديگرى براى حيوان رخ داده و بدينوسيله وى از هلاكت رها شود ولى همينقدر كه ظنّ به حملهور شدن حيوان در او قائم شد عقل او را موظّف به فرار مىكند و در اين حكم احراز و علم به حادثه مزبور لازم نيست .
و خلاصه آنكه در ثبوت تكليف علم به وجود شرط لازم نيست بلكه ظنّ كفايت مىكند و اين غير از كلامى است كه مورد بحث بود چه آنكه صحبت ما در اين مسئله بوده كه با علم بانتفاء تكليف صحيح است يا صحيح نمىباشد ، ما مدّعى عدم صحّت آن مىباشيم و مستدلّ قائل به صحّتش بوده و به اين دليل تمسّك كرده درحالىكه اين استدلال مثبت مدّعايش نمىباشد .
قوله : ادّعاء الضّرورة فيه : ضمير در « فيه » به بطلان لازم راجع است .
قوله : نذهب الى انّه لا يعلم بانّه مأمور بالفعل : ضمير در « انّه » به مكلّف راجع است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 551
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٥١