و پرواضح است در لزوم و وجوب اين احتراز و فرار از حيوان واجب نيست علم ببقاء حيوان و قدرتش به ضرر رساندن و هلاك نمودن باشد .
سپس مرحوم مصنّف مىفرماين :
اين كلام از مرحوم سيّد بسيار پسنديده و عالى بوده و در توجيه منع از ملازمهاى كه مستدلّ ذكر كرد بيش از اين و فوق آن نمىتوان تقريرى نمود .
و به همين فرموده ايشان جواب از استدلال برخى ديگر داده مىشود :
بعضى فرمودهاند :
اجماع است كه شخص وقتى شروع به انجام واجبى مىكند آن را به نيّت وجوب بياورد درحالىكه معلوم نيست وى تا پايان عمل باقى باشد و اين اجماع خود دليلى است بر اينكه تكليف ثابت مىباشد اگرچه شرط وجوب كه علم باشد محرز و معلوم نيست .
جواب اين استدلال آنست كه طبق فرموده مرحوم سيّد چون غلبه ظنّى بر بقاء و تمكّن از اتيان فعل مىباشد همينقدر كافى است در نيّت وجوب ، پس اجماع مزبور دليل بر حصول علم نبوده بلكه اعمّ از آن مىباشد .
تفصيل
مستدلّ در دليل دوّمش فرمود :
اگر تكليف در مورد كلام صحيح نباشد پس احدى نبايد به مكلّف بودن خويش علم و اطّلاع داشته باشد .
در جواب از اين استدلال مىگوييم :
اين ملازمه بين مقدّم و تالى در قضيّه شرطيّه مزبور اگرچه ثابت است ولى بطلان تالى را منع نموده و قبول نداريم و بهترين سند براى منع فرموده مرحوم سيد مرتضى بوده كه در اين زمينه در دست است .