بجاى علم قرار مىگيرد و در محلّش مقرّر است كه ظنّ در صورتى بجاى علم واقع مىشود كه از تحصيل آن عاجز و ناتوان باشيم امّا با حصول آن هرگز ظنّ بجاى علم واقع نمىشود .
باتوجّه به اين مقدّمه مىگوييم :
وقتى فرض كرديم كه قديم متعال به تمكّن مكلّف متمكّن عالم و مطّلع مىباشد واجب است امر را صرفا به طرف چنين مكلّفى توجّه بدهد نه آنكس كه از نظر علم حضرتش غير قادر و عاجز مىباشد .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حالش پس از اعلام حقتعالى به جنابش همچون حال ما مىماند بعد از آنكه وجود اقدسش ما را از صفت مأمور مطّلع و آگاه سازد پس همانطورىكه گفتيم بعد از اعلام حضرتش بما و اطّلاع ما از حال مأمور بايد وى را بدون شرط مورد تكليف قرار دهيم جنابش نيز همينطور بوده و اوامر صادر از آن وجود مبارك مىبايد بدون شرط و تعليق صادر شود .
قوله : و الّذى يبيّن ذلك : مشاراليه « ذلك » صحيح نبودن امر مشروط نسبت به كسى كه عالم است مىباشد .
قوله : لو اعلمنا انّه لا يتمكّن : ضمير در « انّه » به مكلّف راجع است .
قوله : ان نأمره بذلك : ضمير منصوبى در « نأمره » به مكلّف راجع مىباشد و مشاراليه « ذلك » فعل در وقت مخصوص است .
قوله : انّما حسّن دخول الشّرط : كلمه « حسّن » بتشديد سين بوده و « دخول الشّرط » مفعول و « فقد علمنا » فاعل آن مىباشد .
قوله : بصفته : يعنى به صفت مكلّف از حيث قدرت و عجز .
قوله : الا ترى انّه : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : و لنا اليه طريق نحو حسن الفعل : ضمير در « اليه » به « ما يصحّ فيه العلم » راجع است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 532
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٣٢