نصّ و صراحت اعلام نموده و حكم غير آن را به واسطه فحص و جستجو بدست آورد .
و از جمله : آنكه سؤال از محلّ وصف بوده نه از غير آن ازاينرو برطبق سؤال جواب ذكر شده است يا حكم غير محلّ وصف بنحو حكم آن قبلا گذاشته و نيازى به تكرار ندارد .
تفصيل
مرحوم مصنّف در جواب از استدلال قائلين به مفهوم براى وصف مىفرماين :
ملازمهاى كه بين ثبوت حكم با انتفاء وصف و عارى بودن تعليق حكم بر صفت از فائده ادّعا شد ممنوع است و حاصل آنكه قبول نداريم بين عدم ثبوت مفهوم براى وصف و عارى بودن از فائده ملازمه باشد چه آنكه اين تلازم در وقتى صحيح است كه غير از مفهوم براى تعليق حكم بر وصف فائده ديگرى نباشد درحالىكه امر چنين نبوده و غير از مفهوم فوائد بسيارى بر تعليق مزبور مترتّب است كه در ذيل بسه فائده اشاره مىشود :
1 - غرض از ذكر وصف و تعليق حكم برآن شدّت اهتمام به بيان حكم معلّق بر موصوف مىباشد و وجه اهتمام يكى از دو امر ذيل مىتواند باشد :
الف : سامع نياز به بيان حكم موصوف دارد لذا متكلّم آن را اختصاص به ذكر مىدهد مثل اينكه سامع از كسانى است كه مالك گوسفند سائمه باشد نه غير آن حال متكلّم بوى مىگويد گوسفند سائمه زكات دارد ، پرواضح است لفظ « سائمه » مفهوم نداشته و نمىتوان گفت پس در غير سائمه زكات نيست .
ب : بسا مخاطب و سامع توهّم نموده كه حكم شامل مورد و محل وصف نيست ازاينرو متكلّم براى دفع توهّمش خصوص محل وصف را ذكر مىكند ، در اينجا نيز نمىتوان گفت ذكر وصف دلالت بر انتفاء حكم از غير