مفروض بحث و مورد كلام چنين موردى است قطعا حكم اختصاص به شرط مذكور پيدا كرده و از عدمش عدم حكم لازم مىآيد و دليلش همان است كه در اقامه دليل بر مدّعاى خود ذكر نموديم .
تفصيل
حاصل فرموده مصنّف در جواب از استدلال مرحوم سيّد مرتضى اينست كه :
شرط در جملات شرطيّه از دو حال خارج نيست :
الف : شرطى كه خود منحصرا شرط نبوده بلكه در صورت انتفاء امر ديگرى قائم مقامش بوده كه در اين صورت باز حكم بقوّت خود باقى است .
ب : شرطى كه منحصر بوده و حكم وجودا و عدما دائر مدار آن مىباشد .
در فرض اوّل فرموده مرحوم سيّد صحيح است و بانتفاء شرط حكم منتفى نمىشود بلكه قائم مقام شرط در بقاء حكم كافى است چنانچه در مثالى كه ايشان آوردند حال چنين مىباشد ولى بايد گفت اين قسم از شرط از محلّ كلام و مورد بحث ما خارج مىباشد .
و در فرض دوّم كه كلام ما در آن مىباشد قطعا با انتفاء شرط مشروط ( حكم ) منتفى مىگردد و دليلش همان است كه در استدلال براى مدّعاى خود آورده و گفتيم :
جمله : اعط زيدا درهما ان اكرمك جارى مجراى « الشّرط فى اعطائه اكرامك » مىباشد .
قوله : انّه اذا علم وجود ما يقوم مقامه : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد و ضمير مجرورى در « مقامه » به شرط عود مىكند .
قوله : بل الشّرط حينئذ : يعنى حين قيام امر آخر مقام الشّرط .