و وجه اينكه مىگوييم تصوير و تعقّل اين نهى بر آمر لازم و واجب نيست آنست كه :
نهى مزبور خود خطاب اصلى و مستقلّى نمىباشد تا بر آمر تعقّلش ابتداء لازم بوده و سپس به نحوى از انحاء صادر كند بلكه خطابى است تبعى و ظلّى كه به تبع ايجاد امر آن نيز خودبخود انشاء مىگردد همچون امر بمقدّمه واجب كه از امر به ذو المقدّمه تبعا حادث مىگردد .
مثلا آمر وقتى به مأمور گفت : كن على السّطح ( به بام برو ) امرى به تبع اين امر به نصب نردبان حادث شده كه صورتش چنين است : انصب السّلّم ( نردبان قرار بده ) .
درحالىكه بسا آمر اين معنا را تعقّل و تصوّر نكرده تا بخواهد متعلّق امر ديگرى قرارش دهد بلكه عقل حاكم به آن است كه رفتن به بام چون عادتا بدون تمهيد اين مقدّمه ميسور نيست لاجرم آن نيز واجب است .
قوله : حاول جعل القول : كلمه « حاول » يعنى قصد .
قوله : منحصرا فى المعنوى : مقصود از « المعنوى » مدلول عقلى است .
قوله : لا يقول بانّه لازم عقلىّ له : ضمير در « بانّه » به نهى از ضدّ راجع بوده و ضمير در « له » به امر به شىء عود مىكند .
قوله : بمعنى انّه لا بدّ عند الامر من تعقّله و تصوّره : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » بوده و ضمير مجرورى در « تعقّله » و « تصوّره » به نهى از ضدّ راجع است .
قوله : قال و الحاصل انّه : ضمير در « قال » به بعض اهل العصر راجع بوده و ضمير در « انّه » به معناى « شأن » است .
قوله : فبصدور ذلك الامر منه : ضمير در « منه » به آمر راجع است .
قوله : يلزم ان يحرم ضدّه : ضمير در « ضدّه » به فعل راجع است .
قوله : و القاضى بذلك : مشاراليه « ذلك » حرمت ضدّ مىباشد .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 403
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٠٣