تفصيل
سپس مستدلّ در وجه انتفاء لازم با اقسام سهگانهاش چنين مىفرماين :
اگر امر بالشّيء يعنى مثل « حرّك » و نهى از ضدّ كه « لا تسكن » باشد متماثلان يا متضادّان باشند نبايد با يكديگر در يك محلّ اجتماع كنند چه آنكه به همان مقدارى كه اجتماع ضدّان مستحيل است جمع مثلين نيز غير ممكن مىباشد و برهان استحاله در حكمت مسطور است درحالىكه مىبينيم امر مزبور با نهى مذكور در يك محلّ با يكديگر جمع مىشوند چه آنكه بديهى و ضرورى است در حركت عبد كه ناشى از امر مولى است هم بامر به آن بوده و هم نهى از سكون وجود دارد در نتيجه اين دو نه مثلان بوده و نه ضدّان .
و امّا اينكه متخالفان نيز نمىباشند جهتش آنست كه لازمه خلافان اينست كه هريك با ضدّ ديگرى اجتماع كند مثلا سفيدى و شيرينى در مثل شكر باهم اجتماع نموده و دو حقيقت متخالف مىباشند بدليل اينكه هريك با ضدّ ديگرى قابل جمع است فلذا سفيدى با ترشى كه ضدّ شيرينى است در مثل جوهر ليمو و نيز شيرينى با ضدّ سفيدى كه سياهى باشد در مانند خرما جمع مىشوند .
پس اگر امر به شىء و نهى از ضدّ نيز متخالفان باشند بايد هريك با ضدّ ديگرى جمع شود مثلا حرّك و لا تسكن اگر متخالفين باشند لازمهاش اينست كه « حرّك » با ضدّ « لا تسكن » كه « اسكن » باشد بايد اجتماع نمايد چنانچه « لا تسكن » با ضدّ « حرّك » كه « اسكن » است بايد قابل اجتماع باشد درحالىكه اين اجتماع مستحيل است چون حرّك و « اسكن » يا متناقضين بوده و اجتماع متناقضين مستحيل مىباشد و يا امر به حركت و سكون در آن واحد تكليف به غير ممكن بوده و از آن به تكليف بمحال تعبير مىنمايند