در صورت اوّل به آنها ضدّان گويند نظير ذات سواد و ذات بياض كه هرگز در يك محل باهم اجتماع نكنند يعنى نمىتوان شىء واحدى را در يك لحظه هم سفيد دانست و هم سياه .
و در صورت دوّم آنها را متخالفان خوانند نظير سياهى و شيرينى يا سفيدى و شيرينى كه از اجتماع آنها در يك محلّ هيچ امتناع و استحالهاى لازم نمىآيد فلذا دو حقيقت اوّل در خرما و دو ماهيّت دوّم در مثل شكر اجتماع كردهاند .
پس از ذكر اين مقدّمه مىپردازيم به شرح استدلال قائلين مزبور و مىگوييم :
ايشان مدّعى هستند كه دو عنوان « امر بالشّيء » و « نهى از ضدّ » از نظر معنون متّحد و معاين هم مىباشند يعنى امر بالشّيء همان نهى از ضدّ است و معنونى كه به واسطه يكى از آن دو حكايت مىشود عين معنون ديگرى است .
و دليل بر اين مدّعا آنست كه اگر چنين نباشد لازمهاش اينست كه معنون اين دو يا بايد باهم متماثلان بوده و يا ضدّان و يا متخالفان باشند درحالىكه هيچيك از اين سه نبوده و بدين ترتيب لازم باطل مىباشد و شرح ملازمه بين مقدّم و تالى در قضيّه شرطيّهاى كه بعنوان دليل ذكر شد بسى واضح و روشن است و با توجّه به مقدّمهاى كه ذكر نموديم ديگر نيازى به تفصيل و توضيح جداگانه نيست .
قوله : الى انّه عين النّهى عن الضّدّ : ضمير در « انّه » به امر بالشّيء راجع است .
قوله : بانّه لو لم يكن نفسه : ضمير در « بانّه » به امر بالشّيء راجع بوده و ضمير مجرورى در « نفسه » به نهى از ضدّ عائد است .
قوله : لكان امّا مثله او ضدّه او خلافه : ضمير در « لكان » به امر بالشّيء و در « مثله » و « ضدّه » و « خلافه » به نهى از ضدّ عود مىكند .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 382
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٨٢