تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
عليه الرّحمة آن را تنها اختصاص دهند به اينكه علّتش آنست كه مشترك لفظى است بين فور و تراخى بلكه همان‌طورىكه گفته شد در صحّت و حسن آن همين‌قدر كفايت مىكند كه براى قدر جامع وضع شده باشد يعنى آن را مشترك معنوى بين فور و تراخى بدانيم . تا اينجا از باب مماشات با مرحوم سيّد بوده و گفتيم حسن استفهام ممكنست از هر دو جهت باشد ولى اكنون مىگوييم : اساسا اين صحّت و حسن استفهام صرفا معلول آنست كه صيغه افعل براى قدر مشترك وضع شده است و شاهد ما بر اينكه مشترك لفظى نبوده بلكه مشترك معنوى است آنكه پس از سؤال سائل و اينكه آيا مراد متكلّم فور است يا تراخى ، متكلّم مىتواند بوى بگويد در آوردن بنحو فور يا تراخى مخيّر مىباشى . و در اين تخيير از مدلول لفظ وى مسلّما خارج نشده و ارتكاب مجازى ننموده است درحالىكه اگر لفظ براى خصوص هريك از فور و تراخى بنحو مشترك لفظى وضع شده بود قطعا استعمالش در قدر مشترك كه معناى غير موضوع له است استعمال مجازى مىباشد و بايد بگوئيم متكلّم در اين تخييرش مجاز را مرتكب شده و حال آنكه آنچه معلوم و قطعى است بر خلاف آن مىباشد . قوله : فانّهما يفهمان من لفظه بالقرينة : ضمير در « فانّهما » و « يفهمان » به فور و تراخى و در « لفظه » به امر راجع است . قوله : كونه موضوعا للمعنى الاعمّ : ضمير در « كونه » به امر راجع است و مراد از « معناى اعمّ » قدر مشترك يعنى طلب ايجاد فعل مىباشد . قوله : من افراد المتواطئ : مقصود از « متواطى » همان كلّى و قدر مشترك است در اينجا . قوله : لشيوع التّجوّز به عن احدهما : ضمير در « به » به متواطى و در