وجوب چه آنكه در صورت دلالت بر وجوب ، فور لازم و واجب شده در نتيجه مسارعت و استباق صادق نيستند ، زيرا اين دو مفهوم صرفا در واجب موسّع تصوّر پيدا مىكنند نه مضيّق مگر نمىبينى به كسى كه مأمور شده فردا را روزه بگيرد و امرى به صورت « صم غدا » بوى متوجّه شده اگر فردا روزه گرفت نمىگويند به روزه گرفتن سرعت نمود و استباق جست .
حاصل كلام
و حاصل كلام آنكه عرف نسبت به اتيان به مأمور به در وقتىكه تأخير فعل از آن جايز نيست لفظ « مسارعت » و « استباق » را اطلاق نمىكنند ، پس به ناچار بايد امر در دو آيه مذكور را بر استحباب حمل كنيم و در غير اين صورت مفاد و مضمون صيغه در اين دو با مقتضاى مادّه تنافى پيدا مىكند و اين امر جايز نيست .
تفصيل
شرح و توضيح جوابى كه از استدلال چهارم داده شده چنين است :
لازم است كه « استبقوا » و « سارعوا » را در اين دو آيه با اينكه به صيغه امر هستند و از نظر ما امر دلالت بر وجوب دارد معذلك بر استحباب حمل كنيم زيرا در غير اين صورت فور واجب شده و در صورت وجوب آن مسارعت و استباق صادق نيست چه آنكه اين دو عنوان صرفا در واجب موسّع تصوير داشته نه در مضيّق و جهتش آنست كه اساسا مادّه سرعت و سبقت نسبت بفعلى گفته مىشود كه با جواز انجام فعل در اجزاء متأخّر از زمان و حصول غرض از آن نسبت به زمان بعد آن را در اجزاء متقدّم بجاى آورده و بدين ترتيب پيشدستى بنمايند و پرواضح است نسبت بواجب مضيّق كه نمىتوان فعل را از اجزاء محدود و مشخّص در آن عقب و تأخير انداخت اين امر قابل تحقّق نيست و