اين لفظ بوده كه بدون قرينه هرگز ذهن به آن منتقل نمىشود و آنچه از لغت « مخالفت » بدون قرينه به ذهن تبادر مىكند ترك امتثال و نياوردن مأمور به مىباشد و با اين معناى ظاهر و منصرف اليه مدّعاى ما ثابت شده و دليل اعم از آن نمىباشد .
و در تتميم استدلال مىگوييم :
چون كلمه « مخالفت » با « عن » جارّه در آيه متعدّى شده اين خود قرينه است بر اينكه لفظ مزبور به معناى « اعراض » مىباشد چه آنكه اين معنا با « عن » متعدّى مىگردد .
قوله : هذا الاستدلال مبنى الخ : مقصود از « هذا الاستدلال » استدلال به آيه براى اثبات دلالت امر بر وجوب مىباشد .
قوله : بل المراد بها : ضمير در « بها » به مخالفت راجع است .
قوله : حمله على ما يخالفه : ضميرهاى « حمله » و « يخالفه » به امر راجعست .
قوله : بان يكون للوجوب او النّدب فيحمل على غيره : ضمير در « يكون » و « يحمل » بامر راجع بوده و در « غيره » به وجوب بازميگردد .
قوله : و الاتيان بالمأمور به : كلمه « الاتيان » معطوف است بر « امتثال » و تقدير كلام چنين است و ترك الاتيان بالمأمور به .
قوله : و امّا المعنى الّذى ذكرتموه : يعنى حمل امر بر خلاف معناى مراد از آن .
قوله : عند اطلاق اللّفظ : يعنى لفظ مخالفت .
قوله : فلا يصار اليه الّا بدليل : كلمه « لا يصار » در اينجا يعنى اقبال و تمايلى به آن نيست و مقصود از « دليل » قرينه مىباشد .
قوله : و كانّها فى الآية اعتبرت متضمّنة : ضمير در « كانّها » به مخالفت راجع است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 229
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٢٩