الف : مدلول لفظ با قيد وحدت چنانچه در مبحث استعمال لفظ مشترك شرح آن گذشت .
ب : نفس مدلول لفظ بدون لحاظ اين قيد .
بنابراين در مثال : رأيت اسدا يرمى ممكنست مقصود از معناى حقيقى كه يكى از دو معناى مراد مىباشد حيوان مفترس بقيد وحدت بوده و محتمل است كه از آن نفس حيوان مفترس بدون قيد مزبور اراده شده باشد و بهر تقدير اگر مورد بحث و منظور نظر معناى اوّل است حقّ با منكرين و كسانى كه از استعمال مزبور منع مىكنند مىباشد زيرا اگر فرض چنين بوده و معذلك معناى مجازى را نيز از لفظ بخواهند اراده كنند اراده مجاز از دو نظر با معناى حقيقى تعاند و تنافى دارد كه همين امر موجب عدم جواز چنين استعمالى شده و مانعين را بر منع واداشته است :
الف : اراده مجاز با اين فرض كه معناى حقيقى با قيد وحدت ملحوظ است قابل جمع و سازش نيست زيرا معناى قيد وحدت اينست كه از لفظ غير از معناى حقيقى مقصود نباشد پس چگونه ممكنست با لحاظ آن معناى مجازى را مقصود و مراد دانست .
ب : اراده معناى مجازى ملازم با قرينهاى است كه از اراده معناى حقيقى منع مىكند و به همين مناسبت نام آن را قرينه صارفه گذاردهاند پس چگونه ممكنست با نصب اين قرينه معناى حقيقى در عرض مجاز مراد باشد .
و اگر مقصود از معناى حقيقى نفس مدلول يعنى فرض دوّم بوده بدون لحاظ قيد وحدت چنانچه در جواب از استدلال مانعين در مبحث استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا تقرير شد ، در اين فرض كلام مجوّزين وجيه بوده و بايد قائل بجواز شد زيرا با اين تقدير مانعى كه در فرض قبلى بود بر طرف شده و معناى حقيقى پس از تجرّد از قيد وحدت خود معناى مجازى براى لفظ محسوب شده و ديگر با قرينه صارفهاى كه جهت اراده معناى
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 205
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠٥