اشكال در استدلال قائلين به ثبوت حقيقت شرعيّه
قائلين به ثبوت حقيقت شرعيّه در دليلى كه اقامه كردند گفتند :
الفاظ ، صلاة ، زكات ، صوم و حجّ به ملاحظه اينكه هرگاه اطلاق مىشوند از آنها معانى شرعيّه به ذهن آمده و چون اين تبادر و سبقت ذهنى مستند به نفس لفظ بوده و اساسا به هيچ قرينهاى نياز نيست لاجرم الفاظ مزبور در معانى شرعيّه بعنوان اسم و حقيقت شرعيّه شاخص شدهاند .
در جواب مىگوييم :
در اين تقرير و كلام دو احتمال بوده و شقّ سوّم راه ندارد و آن اينست كه سبقت اين معانى از الفاظ مذكور بدون وساطت قرينه يا نسبت به اطلاق شارع مىباشد يعنى در عصر شارع و در كلام ايشان چنين بوده كه هرگاه اين الفاظ را بدون قرينه مىفرمود معانى شرعيّه براى مخاطبين و شنوندگان تبادر مىنمود .
و يا به ملاحظه عصر بعد از شارع و در كلام متشرّعه مىباشد .
اگر مقصود فرض اوّل باشد جوابش آنست كه اين ادّعائى است بدون دليل و دليل مذكور كافى در اثبات آن نمىباشد ازاينرو آن را انكار و منع مىنماييم .
و اگر مراد فرض دوّم مىباشد مىگوييم اگرچه اين كلام حقّ است ولى مثبت مدّعا نبوده و با آن حقيقت شرعيّه ثابت نشده بلكه حقيقت متشرّعه و عرفيّه اثبات مىشود .
قوله : و فى كلا هذين الوجهين : مقصود از « وجهين » دو بيانى است كه در ذيل « ردّ بوجهين » ذكر گرديد .
قوله : مع اصل الحجّة : مقصود از « اصل حجّت » دليلى است كه قائلين