مجاز باشد مثل استعمال لفظ « صلاة » در ركعات مخصوصه با اقوال و هيئات خاصّ و مشخصى كه از آن معهود است مىگوييم مراد از مجازى بودن اين استعمال از دو حال خارج نيست :
الف : يا مقصود اينست كه معناى شرعى لفظ « صلاة » اساسا قبل از شرع براى اهل لغت معلوم و معهود نبوده بلكه شارع مقدّس اين لفظ و اشباه آن را با در نظر گرفتن مناسبتى كه بين معناى شرعى با معناى لغوى بوده در معناى حادث و جديد كه همان معناى شرعى است استعمال نموده منتهى در به دو امر كه مردم با اين معنا مأنوس نبوده به كمك قرينه معانى شرعى را به ايشان تفهيم مىنمود و بدينوسيله مراد خويش را بيان مىفرمود ولى بعدا به واسطه كثرت استعمال و شيوع آن معانى مستحدث شرعى مشهور شده بهطورىكه هرگاه الفاظ مزبور اطلاق و بدون قرينه القاء مىشدند اين معانى به ذهن مردم مىآمد و اصلا ذهنشان از معانى لغوى منصرف و بمعانى شرعى معطوف و متوجّه بود .
در اين صورت بايد گفت اين همان معناى حقيقت شرعى است و نمىتوان به آن مجاز گفت .
ب : و يا مراد از مجازى بودن استعمال الفاظ در معانى شرعى آنست كه :
پيش از ظهور شريعت و استعمال شارع الفاظ مورد كلام را در معانى شرعيّه اهل لغت نيز به آنها عارف بوده و خود به كمك قرائن صارفه الفاظ صلاة ، حجّ ، زكات و صوم را در معانى غير حقيقى استعمال مىكردهاند و پس از ظهور و پيدايش شريعت شارع مقدّس نيز به تبعيّت از ايشان اين الفاظ را در معانى غير لغوى به كار برده و استعمال فرموده است ازاينرو معانى مزبور مخترع شرع نبوده بلكه همان مجازات لغوى مىباشند .
در جواب بايد گفت اين تقرير و ادّعا خلاف ظاهر حال است
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٣