اللّغوى و لم يكن ذلك معهودا من اهل اللّغة ، ثمّ اشتهر ، فافاد به غير قرينة ، فذلك معنى الحقيقة الشّرعيّة و قد ثبت المدّعى .
و ان اريد بالمجازيّة انّ اهل اللّغة استعملوها فى هذه المعانى و الشّارع تبعهم فيه ، فهو خلاف الظّاهر ، لانّها معان حدثت و لم تكن اهل اللّغة يعرفونها و استعمال اللّفظ فى المعنى فرع معرفته .
ترجمه : ايرادى كه بر استدلال مثبتون وارد گرديد به دو بيان رد شده است :
بيان اوّل
اگر مقصود از مجازيّت اينست كه شارع الفاظ را در غير معانى لغوى به ملاحظه مناسبت آنها با معانى لغوى استعمال نموده و اين استعمال از اهل لغت معهود و معروف نبوده ، سپس استعمال الفاظ در معانى غير لغوى مشهور شده بهطورى كه بدون قرينه معانى مزبور را افاده نمودهاند ، پس همين معناى حقيقت شرعيّه است و مدّعا ثابت مىباشد .
و اگر مقصود از مجازيّت اينست كه اهل لغت الفاظ را در اين معانى شرعى استعمال نموده و شارع هم در اين استعمال از ايشان تبعيّت كرده ، بايد بگوئيم اين امر خلاف ظاهر مىباشد زيرا معانى شرعى مزبور معانى حادث بوده كه اهل لغت به آن عارف نبوده و هيچگونه اطّلاعى از آنها نداشتهاند درحالىكه استعمال لفظ در معنا فرع معرفت مستعمل به معنا مىباشد .
تفصيل
شرح وجه اوّل از ردّ اينست كه بگوئيم :
اينكه گفته شد استعمال الفاظ مزبور در غير معانى لغوى ممكنست