شرح مقصود
قوله : فلا يرجع ذلك الى دعوى الخ : بلكه مرجع آن باينستكه در ظاهر هيچ منعى از ترك فعل نمىباشد نه اينكه حكم اللّه واقعى استحباب است .
قوله : فضلا عن تعليل ذلك : مشار اليه « ذلك » كون حكم اللّه هو الاستحباب مىباشد .
قوله : بدعوى حصول الظّنّ : يعنى حصول ظنّ بعدم منع از ترك فعل .
قوله : اجنبى عن ذلك : وجه اجنبى بودن اين بحث از مورد كلام آنست كه :
مدار و مناط اينقول ( قول به برائت ) بر حصول ظنّ بعدم وجوب در مورد شبهه بوده بدون اينكه در حكم به برائت ابدا ملاحظه موافقت آن با مصلحت يا عدم موافقتش با آن ملاحظه شده باشد .
و خلاصه كلام آنكه :
مسئله برائت مرجعش به حكم عقل بقبح عقاب بدون بيان و بدون دليل مصحّح تكليف و اصل بمكلّف بوده كه پس از تحقّق اينحكم در مورد شبهه عقل به برائت حكم نموده بدون اينكه فرقى باشد بين اينكه در واقع اصلا دليلى نبوده يا بوده ولى بمكلّف نرسيده باشد بلكه طبق بيان قبلى مرحوم مصنّف در اينحكم نه بين عامّه و خاصّه فرقى بوده و نه بين مخطّئه و مصوّبه و نه مجتهد و اخبارى و نه بين اينكه مسئله عام البلوى بوده يا غير عام البلوى باشد چنانچه در آن تفاوتى نيست بين احكام شرع و غير شرع .
قوله : او لاعنها : يعنى او لاعن مصلحة .
قوله : على الخلاف : يعنى على الخلاف بين الاشاعره و غيرهم چه آنكه اشاعره احكام شرع را تابع مصالح و مفاسد ندانسته و قائل به اراده جزافى و ترجيح بدون مرجّح هستند بخلاف ديگران كه اين مبنا را فاسد مىدانند .
قوله : مع توفّر الدّواعى : يعنى دواعى و بواعث بر نقل قرينه بر اراده وجوب فراوان و بسيار است و مع ذلك وقتى نقل نشد كشف مىكنيم كه قرينهاى بر اراده وجوب وجود نداشته .
قوله : و الكلام فى استحبابه شرعا كما تقدّم : يعنى مىگوئيم :