مىتوان گفت اصوليّون اصل را مفيد ظنّ مىدانند و برداشت محدّث استرآبادى از كلام ايشان نسبتا صحيح و درست بوده و صرف تخيّل نمىباشد لذا نبايد بايشان اشكال كرد كه انتقاد وى باصوليّون ناشى از اينستكه آنان تمسّك به برائت اصليّه را به منظور نفى حكم واقعى نمودهاند و بعبارت ديگر اين اصل را مفيد ظنّ به نفى حكم در واقع مىدانند در حالى كه چنين نبوده و احدى از مجتهدين اصل را مفيد ظنّ قرار ندادهاند .
و بهرصورت اينكلام محدّث استرآبادى كه اصوليّون مدعى هستند اصل ظنّ به نفى حكم در واقع مىآورد صحيح است و قرينه آن همان استصحاب است با شرحى كه گذشت ولى در مقام انتقاد و اشكال به محدّث مزبور مىگوئيم :
اگرچه صحيح است كه اصوليّون با اصل برائت نفى حكم در واقع را اثبات مىنمايند ولى اين نظريّه اشكالى نداشته و با آنچه شما مىگوئيد كه خطاب اللّه تابع حكم و مصالح است هيچ منافاتى نداشته و صرف تبعيّت احكام از مصالح و حكم موجب قدح در مقاله اصوليّون نيست .
مرحوم مصنّف مىفرماين :
اين ادّعاء به نظر نادرست مىآيد زيرا انصاف اينستكه استصحاب مذكور مفيد ظنّ نبوده خصوصا در اينمقام چنانچه شرحش عنقرى در محلّ مناسب يعنى مبحث استصحاب خواهد آمد و از طرف ديگر غير از استصحاب اماره ديگرى كه ضامن افاده ظنّ باشد وجود ندارد پس با اين استصحاب نمىتوان اثبات نمود كه اصوليّون با اصل برائت نظرشان نفى حكم در واقع و ظنّ بعدم تكليف واقعى است و بدين ترتيب جوابى را كه اين مدّعى به محدّث سابق الذكر داده نمىتوان پذيرفت چه آنكه اساس و مبناى آن بر اين استكه قبول كنيم اصوليّون اصل برائت را مفيد نفى حكم در واقع و ظنّ بعدم تكليف واقعى مىداند در حالى كه چنين نيست پس اعتراض واقعى بر مثل اخباريّين و محدّثين اينستكه بگوئيم :
قبول نداريم از اجراء اصل برائت بلكه كلّيه اصول عمليّه نسبت بواقع ظنّ حاصل شود و بفرض حصول آن معتبر نبوده و حجّت نمىباشد و بهتر بگوئيم :
محدّث استرآبادى وقتى گمان كرد كه مذهب مجتهدين در تمسّك به اصل
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 570
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٧٠